تبلیغات
ماهنامه تخصصی بین المللی ابواء

ماهنامه تخصصی بین المللی ابواء
او خواهد آمد به امید آن روز.......
نظر سنجی
نظر شما در مورد ماهنامه الکترونیکی و وبسایت ما چیست؟






صفحات جانبی

خداوند مهربان براساس آیات قرآن از هر چیزى در عرصه گاه هستى جفت آفرید و هر نوعى از انواع موجودات و مخلوقات را نر و ماده و مثبت و منفى پدید آورد.

وَ مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: «1»

و از هر چیزى جفت آفریدیم تا متذكر (قدرت و حكمت و رحمت خدا) شوید.

وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ: «2»

و از همه محصولات و میوهها نوعى دوتائى قرار داد.

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها: «3»

اى مردم از مخالفت با پروردگارتان بپرهیزید آن كه شما را از یك تن آفرید و همسرش را نیز از جنس او به وجود آورد ...

آرى حضرت حق همسر آدم را از جنس خود او كه بشر است به وجود آورد، چنان كه در سوره روم میفرماید:

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها: «4»

و از نشانه هاى قدرت و حكمت خدا این است كه همسران شما را از جنس شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید.

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً: «5»

و خداوند همسران شما را از جنس خود شما قرار داد.

جمله از جنس شما در این آیات به ما آگاهى میدهد كه زنان از نظر عنصر آفرینشى هم جنس مردان هستند و از همان حقایق و تركیباتى كه مرد آفریده شده زنان آفریده شده اند.

زوج آدم كه در كتابها از او به عنوان حوا یاد شده مانند دیگر زنان بعد از خود كه از جنس مردان یعنى جنس بشرى آفریده شدهاند از جنس آدم آفریده شده و در آفرینشش همان عناصرى كه در آفرینش آدم بكار رفت در خلقت او به كار گرفته شد.

آیات قرآن مجید در رابطه با خلقت همسر آدم مسائلى از قبیل این كه حوا از دنده چپ آدم یا از دیگر اعضایش آفریده شد مردود میداند، و دقت در آن مسائل با توجه به صراحت قرآن مجید مبنى بر این كه زن از جنس مرد است نشان میدهد كه این گونه مطالب بى پایه ریشه در اسرائیلیات كه بافته بافندگان بى تقواست دارد، و قابل نقل و اعتنا نیست و اگر هم در كتابها به صورت روایت از معصوم نقل شده باشد باید آن را مخالف قرآن و افترائى بر معصوم دانست، چه این كه آن بزرگواران اعلام كردهاند آنچه از قول ما روایت میشود و با قرآن هماهنگى ندارد از ما نیست بلكه سخن بى تقوایان است كه به دروغ به ما نسبت داده اند.

در زمینه این حقیقت كه حوا همسر آدم از جنس آدم است روایتى بسیار مهم از وجود مبارك حضرت باقر العلوم نقل شده كه به خاطر ارزش روایت و هماهنگى آن با قرآن كریم متن آن را نقل میكنم:

«عن عمروبن ابى المقدام عن ابیه قال: سألت اباجعفر من اى شیئى خلق الله حوّاء فقال: اى شیئى یقولون هذا الخلق؟ قلت: یقولون: ان الله خلقها من ضلع من اضلاع آدم، فقال: كذبوا أكان الله یعجزه ان یخلقها من غیر ضلعه؟ فقلت: جعلت فداك یابن رسول الله من اى شیئى خلقها؟ فقال اخبرنى ابى عن آبائه قال: قال رسول الله ان الله تبارك و تعالى قبض قبضته من طین فخلطها بیمینه وكلتا یدیه یمین فخلق منها آدم وفضلت فضلة من الطین فخلق منها حواء:» «6»

عمروبن ابى المقدام از پدرش روایت میكند كه گفت: از حضرت باقر (ع) پرسیدم: خدا حواء را از چه چیزى آفرید؟ حضرت فرمود: این مردم میگویند از چه چیزى آفرید؟ گفتم: میگویند، خدا او را از دندهاى از دنده هاى آدم آفرید، حضرت فرمود: دروغ گفتند، آیا خدا از این كه حوا را غیر دنده آدم میآفرید ناتوان و عاجز بود؟ گفتم پسر پیامبر فدایت شوم خدا حواء را از چه چیزى آفرید؟ فرمود: پدرم مرا از پدرانش خبر داد كه رسول خدا فرمود: خداوند تبارك و تعالى مشتى از خاك برگرفت و به دو دست قدرتش كه رحمت و لطف اوست و آفریننده جسم و روح و مُلك و ملكوت است آن خاك را به هم آمیخت و از آن آدم را آفرید، پس اضافهاى از آن خاك باقى ماند كه با آن اضافه حواء را آفرید.

آرى آدم نیمى از حیات و زندگى انسانى بود، با آفریده شدن حواء كه نیمى دیگر از حیات و زندگى انسانى بود كار حیات و زندگى بشرى و انسانى به سامان رسید، و تنهائى غم آور از خیمه حیات آدم رخت بربست و به همسرش آرامش یافت، و شعله غم تنهائیاش خاموش گشت و به زوج خود انس گرفت و مأموریت یافت كه با همسرش در آن فضاى نورانى و ملكوتى، و سرسبز از نعمت هاى مادى حق سكونت و آرامش گیرد.

 

بهشت و آرام گرفتن در آن‏

ضمیر «نا» در قلنا كه فعل را به صورت متكلم مع الغیر آورده براى نشان دادن عظمت و بزرگى و كبریائى است.

گفتیم اى آدم تو و همسرت در این بهشت معین و خاص آسوده خاطر سكونت گیرید و آرامش یابید.

درباره این بهشت چنان كه از تحقیق محققان در آیات و معارف و روایات استفاده میشود باید گفت منظور بهشت جاودان آخرتى نیست، زیرا هركس به خاطر لیاقتش و عبادات و اعمال صالحش و خدمات و اخلاق حسنهاش در آن وارد شود و زمان ورود آن هم در قیامت كبرى است هرگز از آن خارج نمى شود، و بهشت آخرتى فضائى نیست كه شیطان بتواند در آن وارد شود، و به وسوسه و فتنه انگیزى دست یازد، و زمینه عصیان و طغیان فراهم كند و انسانها را براى اندكى مال و زمین با تحریك حرص و آز و شهوتشان به جان هم اندازد.

و نیز مكانى آباد و سرسبز پر از گل و چمن و انواع درختان در روى زمین نبود، كه بودن در چنین مكانى درجه و مرتبه و مقامى براى خلیفه الله نیست تا هبوطى در آن صورت گیرد، چه این كه چنین مكانى و مكانهائى مانند آن در دنیا به طور اكثر بسترى براى شیاطین و شیطنتها و فساد و طغیان و گناه و معصیت است، و سببى براى تحریك رذائل نفسى و زمینهاى براى دور شدن هوس رانان و غافلان از خداست.

باید پذیرفت كه مراد از بهشت در این آیه شریفه مكانى است كه نه همه كمالات آخرت را داشت و نه همه اوصاف دنیا را، نه جائى بود آخرتى محض، و نه مكانى بود مادى خالص، بلكه فضائى میان دنیا و آخرت بود، و انواع نعمت هاى مادى كه هم نشان از آخرت داشت و هم نشان از دنیا و انواع نعمت هاى معنوى در آن فراوان بود.

از آیات سوره مباركه طه كه به آدم خطاب شد:

إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْرى‏، وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِیها وَ لا تَضْحى‏: «7»

اى آدم یقیناً براى تو در این بهشت این چهار حقیقت هست كه نه گرسنه میشوى و نه برهنه گردى، و نه در آن تشنگى یابى، و نه دچار آفتاب زدگى شوى.

استفاده میشود كه این چهار خصلت از كمالات بهشت آخرتى است، زیرا باغ هاى دنیا هم گرسنگى دارد و هم برهنگى، هم تشنگى دارد هم آفتاب زدگى، كه گرسنگى را با خوردن میوه و برهنگى را با پوشیدن لباس، و تشنگى را با آشامیدن آب و آفتاب زدگى را با سایه گرفتن جبران میكنند، بهشت آدم بهشتى بود كه خوشى و لذت در آن دوام داشت و نعمت هایش مسبوق به گرسنگى و برهنگى و تشنگى و آفتاب زدگى نبود.

و از طرفى چون شیطان توانست در آن بهشت وارد شود، و قلب آدم و حوا را به وسوسه دچار نماید، و نهایتاً زمینه خروج آنان را فراهم كند باید گفت جنبه دنیائى این بهشت بود، در هر صورت این بهشت معهود بهشتى بود كه از كمالات آخرت و اوصاف دنیا نشانهها داشت، و از آیه شریفه استفاده میشود كه بناى زوجیت و زن و شوهرى، و مسكن مایه آرامش، و انواع نعمتها و استفاده از آنها، و دورى جستن از آنچه براى انسان و زندگیاش زیان بار است از لوازم و ضروریات حیات و زندگى است.

 

آزادى در بهره گیرى از مباحات و نعمت هاى پاك و پاكیزه‏

خداوند مهربان براساس لطف و رحمتش آدم و همسرش را در چگونه استفاده كردن از بهشت معهود هدایت و راهنمائى كرد و آنان را به آنچه براى وجودشان منفعت داشت دلالت نمود و از آنچه به زیانشان بود بر حذر داشت، به آنان خطاب كرد نعمت هاى پاك و پاكیزه این مكان ملكوتى و مادى با همه وسعت و گستردگیاش بر شما مباح و حلال است و از هر كجاى آن كه بخواهید تناول كنید و فراوان و گوارا بخورید و تنها به این درخت ویژه و خاص كه خوردن میوهاش براى شما مناسب نیست نزدیك نشوید.

این معنا را همه فرزندان آدم اعم از مرد و زن باید توجه داشته باشند كه حضرت حق در این دنیا كه به منزله باغى مسكونى براى آنان است آنچه را حلال و مباح فرموده، از گوشت چهارپایان و طیور، و ماهیان دریا، و حبوبات و سبزیجات، دایرهاى بسیار گسترده، و وسعتى بیحساب، و فراوانى غیرقابل تصور دارد، كه استفاده صحیح از این نعمتها از طریق كسب هاى مشروع با شرط مؤمن بودن سبب جلب منافع ابدى و سرمدى است، و آنچه را حرام نموده شمارش اندك و دایرهاش ضیق و تنگ است، و روى آوردن به حرام اندك با حلال و مباح گسترده و فراوان نمك به حرامى و كمال بى انصافى و نهایتاً جنگ با حضرت حق است.

نهى حضرت محبوب به صورت «لاتقربا» نزدیك نشوید براى این بود كه نزدیك شدن به مایه عصیان و زمینه حرام، محرك هوا و هوس، و شعله وركننده شهوات و حرص و آز است، وقتى انسان نزدیك برود ایمن از افتادن در دامن گناه نیست، و هرگاه نزدیك نشود به هوس نمى افتد و مصون از معصیت میشود.

با توجه به این كه زمان سكونت گزیدن آدم و حواء در بهشت از مسئله نبوت و رسالت و احكام فقهى و حلال و حرام اصطلاحى و خلاصه تكلیف و مسئولیت سخنى در میان نبود و همه این مسائل پس از هبوط مطرح شد، چنان كه از كلمه «هدى» در آیه‏

فَإِمَّا یَأْتِیَنَّكُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ «8»

استفاده میشود باید پذیرفت كه نهى حضرت حق نسبت به نزدیك نشدن آن دو به آن درخت خاص نهى مولوى نبود كه ارتكابش موجب كیفر آخرت و آتش دوزخ باشد، بلكه نهى حضرت حق ارشادى بود، از قبیل نهى طبیب كه به بیمار میگوید كمتر بخور، كه اگر بیمار توجه نكند سبب مرگ و هلاكت او نخواهد شد، بلكه بر بدنش اندكى فشار میآید و به زحمت میافتد ولى به سرعت رنج آن برطرف میشود، پس خوردن آدم از میوه آن درخت معصیت اصطلاحى نبود، و كیفرى به صورت كیفر مربوط به گناه اصطلاحى در پى نداشت.

 

ظلم و ظالم در آیه شریفه‏

ظلم در لغت به معناى ناقص نمودن و كم كردن و چیزى را در جاى غیرخود قرار دادن است.

ارتكاب نهى گرچه ارشادى باشد و كیفر و عذابى به دنبال نداشته باشد، و به معناى گناه و معصیت اصطلاحى نباشد در حدّ خودش زیانى محدود به وجود خودانسان دارد، زیانش در حقیقت ناقص نمودن شخصیت و كم نمودن از معنویت و نورانیت درون است، و ارتكابش از بندگان خاص و عباد واقعى رحمان توقع نمى رود، ولى اگر دچار ارتكاب آن شدند از چشم رحمت نمى افتند، و كیفرى اخروى براى آنان نیست، و مطرود درگاه نمى شوند، و مستحق عتاب شدید نمى گردند بلكه محرومیتّى اندك از نورانیت و معنویت براى آنان میآید، و به گوشهاى كم از شخصیت آنان نقص وارد میشود، و این ارتكاب نهى در فضاى حیات آنان چیزى است كه براى آنان موجب غم و اندوه و گریه و زارى و روى آوردن به توبه و انابه و توسل به ارواح مقدسه جهت جلب رحمت و مغفرت خداست.

از بهترین شواهد این معنا كه نهى لاتقربا نهى ارشادى است این است كه حضرت حق میفرماید:

وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏: «9»

و آدم به نهى خدا توجهى نكرد، و از آن سرپیچى نمود، و از رسیدن به آنچه شیطان به او وعده داده بود كه مخلد شدن در بهشت است ناكام ماند و راه واقعى را گم كرد.

و نفرمود آدم مرتكب نهى شد، و از مغضوبان درگاه قرار گرفت، چنان كه درباره عاصیان و متمردان و طاغیان و حرام خواران فرموده:

كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏: «10»

از خوردنى هاى پاكیزه و مطبوع كه روزى شما نمودیم بخورید و در این مورد از حدود حق تجاوز نكنید و سر به طغیان برندارید كه غضب و خشم من كه عذابى سخت است بر شما فرود آید، و كسى كه خشم بر او فرود آید یقیناً هلاك شده است.

ارتكاب نهى ارشادى هم در حدّ خود ستم بر خویش است و این ستم انسان را مستحق عنوان ظالم میكند، و ظالم در این آیه با توجه به مقام خلیفة الله و شخصیت برجسته او به معناى كم كردن از معنویت و نورانیت است، كم كردنى كه نسبت به خلیفة الله ظلم بر نفس و قرار گرفتن در زمره اینگونه ظالمان است، كه تعدادشان در اولیاء الهى و عباد خاص حق بسیار اندك و غیرقابل توجه است، و این مقدار لغزش كه امرى طبیعى و از عوارض جنبه بشرى است لطمهاى و زیانى به ساختمان انسانیت و بناى شخصیت خلیفة الله نمى زند، چنان كه حضرت مولى الموحدین امیرالمؤمنین على (ع) هنگام بیان اوصاف و كمالات و عظمت و شخصیت اهل تقوا در خطبه متقین درباره این عارضه كه مربوط به حدود بشرى و جسمى و مادى انسان است میفرماید

«قلیلا زلله:» «11»

لغزش اهل تقوا بسیار بسیار اندك است، و این لغزش در زندگى آنان گناه و معصیت اصطلاحى به حساب نمى آید زیرا نه موجب كیفر اخروى است و نه سبب فرود آمدن خشم حق بر آنان.

 

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- ذاریات، آیه 49.

(2)- رعد، آیه 3.

(3)- نساء، آیه 1.

(4)- روم، آیه 21.

(5)- نحل، آیه 72.

(6)- عیاشى، ج 1، ص 216، حدیث 7- بحار، ج 5، ص 66- البرهان، ج 1، ص 336.

(7)- طه، آیات 119- 118.

(8)- بقره، آیه 38.

(9)- طه، آیه 121.

(10)- طه، آیه 81.

(11)- نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 193، ص 410.

 

پایگاه عرفان
درباره وبلاگ

به درخت نگاه کن...
قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند...
ریشه هایش تاریکی را لمس کرده...
گاه برای رسیدن به نور،باید از تاریکی ها گذر کرد...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساعت فلش مذهبی مهدویت امام زمان (عج) آیه قرآن سوره قرآن
وضعیت یاهو مذهبی آیه قرآن تصادفی
دعای فرج
زیارت عاشورا دانشنامه عاشورا جنگ دفاع مقدس

استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین


ابزار های نایت اسکین

اپلود سنتر

کد لینک به همراه متن ماهنامه تخصصی بین المللی ابواء

کد متحرک سازی عنوان وب سایت